برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی hunt به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل hunt
(فعل) به شکار رفتن، شکار کردن – به دقت به دنبال کسی یا چیزی گشتن
He hunts every weekend.
او هر هفته به شکار می رود.
او شکار کردن و ماهیگیری را دوست دارد.
He's hunting for a new apartment.
او دنبال یک آپارتمان جدید می گردد.
I’ve hunted everywhere for the missing keys.
من همه جا به دنبال کلیدهای گمشده گشتم.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) hunt down الف: در پیدا کردن چیزی موفق شدن ب: پیدا کردن و دستگیر کردن کسی (مثال اول) - hunt out پیدا کردن چیزی بعد از جستجو (مثال دوم) - hunt up موفق به پیدا کردن کسی یا چیزی شدن
hunt
اسم
hunts
(اسم) شکار – جستجو - in the hunt شانس پیروزی یا موفقیت داشتن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره hunt، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


