برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی till به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل till
(حرف ربط، حرف اضافه – مخفف until) تا، تا وقتی که
till
فعل
tills; tilled; tilling
(فعل) کشت کردن، زراعت کردن، آماده کردن زمین برای کشت
to till the soil
آماده کردن زمین برای زراعت
till
اسم
tills
(اسم) دخل یا صندوق یک مغازه (cash register) - in the till (در مورد پول) پولی که یک شرکت دارد - have your hands/fingers in the till دزدیدن پول از محل کار یا کار فرما
He was caught with her hands in the till.
او هنگام دزدیدن پول گیر افتاد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره till، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


