koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی every به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

every

صفت

US /ˈɛvri/

(صفت) هر، همه – هر (برای نشان دادن تکرار – مثال دوم)

They’re open every day.

آن ها هر (همه) روز باز هستند.

Computers perform millions of calculations every second.

کامپیوترها در هر ثانیه میلیون ها محاسبه انجام می دهند.

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) at every turn هر بار که کسی برای کاری تلاش میکند (مثال اول) - each and every تاکید روی each - every bit به همان اندازه، به اندازه کسی یا چیزی (مثال دوم) - to have every expectation of something خیلی به چیزی مطمئن بودن یا اعتقاد داشتن - every man for himself هر کسی به فکر خودش است - every now and then/again یا every once in a while یا every so often گاهی اوقات (مثال سوم) - every which way الف: در همه جهات ب: همه جا

They opposed him at every turn.

آن ها هر بار با او مخالفت می کردند.

I'm every bit as talented as Jim.

من به اندازه جیم با استعداد هستم.

They still see each other every now and then.

آن ها هنوز هم گاهی اوقات یکدیگر را میبینند.