برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی every به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل every
(صفت) هر، همه – هر (برای نشان دادن تکرار – مثال دوم)
آن ها هر (همه) روز باز هستند.
Computers perform millions of calculations every second.
کامپیوترها در هر ثانیه میلیون ها محاسبه انجام می دهند.
(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) at every turn هر بار که کسی برای کاری تلاش میکند (مثال اول) - each and every تاکید روی each - every bit به همان اندازه، به اندازه کسی یا چیزی (مثال دوم) - to have every expectation of something خیلی به چیزی مطمئن بودن یا اعتقاد داشتن - every man for himself هر کسی به فکر خودش است - every now and then/again یا every once in a while یا every so often گاهی اوقات (مثال سوم) - every which way الف: در همه جهات ب: همه جا
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره every، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

