koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی associate به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

associate

فعل

US /əˈsoʊʃiˌeɪt/

associates; associated; associating

(فعل) چیزی یا کسی را در ذهن خود به چیزی یا کسی ربط دادن (دو مثال اول) – ربط داشتن یا پیوند داشتن به طریقی (مثال سوم و چهارم) - associate yourself with somebody/something از کسی یا چیزی حمایت کردن (مثال آخر)

I associate flowers with spring.

گل ها در ذهن من بهار را تداعی میکنند.

Scarlett Johansson closely associate in the public mind with action movies.

اسکارلت جوهانسون در ذهن همه با فیلم های اکشن شناخته میشود.

I don't associate with criminals like him.

من با مجرم هایی مثل این رابطه ندارم.

I don't want my children associating with drug addicts.

من نمیخواهم بچه های من با معتادین مواد رابطه داشته باشند.

I associate myself with the prime minister's remarks.

من از بیانات نخست وزیر حمایت میکنم. (موافقم)

associate

اسم

associates

(اسم) همکار، شریک (مثال اول) – عضو وابسته به یک گروه یا سازمان که همه حقوق یک عضو اصلی را ندارد (مثال دوم) – کسی که دارای مدرک فوق دیپلم است

a business associate

یک همکار در کار

Associates are entitled to use the facilities, but are not entitled to vote.

اعضای وابسته حق استفاده از امکانات را دارند، اما حق رای ندارند.

associate

صفت

(صفت) associate member/director/head etc کسی که عضو چیزی است ولی در ردی پایین تر و با حقوق کمتر

an associate member

یک عضو وابسته