koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی aim به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

aim

فعل

US /ˈeɪm/

aims; aimed; aiming

(فعل) نشانه گرفتن یک سلاح یا چیزی به سمت یک هدف یا چیزی (مثال اول) – وسیله ای را روی چیزی متمرکز کردن (مثال دوم) – هدف گذاری کردن، هدفی داشتن، برای رسیدن به هدفی تلاش کردن، خواستن (چهار مثال آخر)

Jim aimed his gun but did not shoot.

جیم سلاحش را نشانه گرفت ولی شلیک نکرد.

aim a camera

متمرکز کردن یک دوربین

We aim to be there around five.

هدف ما این است که دور و بر ساعت 5 آنجا باشیم.

I aim to be a doctor by the time I'm 30.

من میخواهم تا 30 سالگی یک دکتر شوم.

The movie aims for comedy.

این فیلم می خواهد که کمدی باشد. (هدف این فیلم جنبه طنز داشتن است)

The new system is aimed at reducing costs.

این سیستم جدید می خواهد هزینه ها را کاهش دهد. (هدف سیستم جدید این است که هزینه ها را کاهش دهد)

aim

اسم

aims

(اسم) هدف (دو مثال اول) – هدف گیری (مثال آخر)

The plan has two basic aims.

این برنامه دو هدف اصلی دارد.

to achieve these aims

رسیدن به این اهداف

Critics took aim at the president.

انتقادات، رئیس جمهور را هدف گرفته است. (انتقادات متوجه رئیس جمهور است)

Take aim and fire.

هدف بگیر و شلیک کن.