koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی basic به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

basic

صفت

US /ˈbeɪsɪk/

(صفت) پایه ای، بنیادی (دو مثال اول) – ابتدایی (مثال سوم) – basic salary/pay/pension etc پولی که بدون احتساب مزایا یا کسری ها حساب میشود، حقوق پایه (مثال آخر)

basic life skill

مهارت پایه ای زندگی

The basic difference between the two CPU is their generation.

تفاوت اساسی بین این دو سی پی یو، نسل ساخت آن ها است.

My knowledge of French is pretty basic.

دانش من از زبان فرانسوی خیلی ابتدایی است.

the basic salary

حقوق پایه

basic

اسم

basics

(اسم) basics دانش ابتدایی یا پایه ای در خصوص چیزی (مثال اول) - basic training آموزش مقدماتی - get/go back to (the) basics به آسان ترین راه انجام کاری یا ایده ای برگشتن، اصول اولیه (مثال دوم)

He's teaching me the basics of JavaScript.

او دارد به من مسائل ابتدایی جاوا اسکریپت را آموزش میدهد.

It’s time for us all to get back to basics and concentrate on what really matters.

زمان آن فرا رسیده است که همه ما به اصول اولیه برگردیم و بر آنچه واقعاً مهم است تمرکز کنیم.