koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی believe به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

believe

فعل

US /bəˈliːv/

believes; believed; believing

(فعل) باور کردن، پذیرفتن (دو مثال اول) – معتقد بودن، فکر کردن (مثال سوم و چهارم) – باور داشتن به توانایی یا مهارت کسی یا گروهی یا چیزی

You shouldn't believe everything you see in the news.

تو نباید هر چیزی را که در اخبار میبینی باور کنی.

Believe me, I can do this.

باورم کن، من می توانم این کار را انجام دهم.

He's arriving tomorrow, I believe.

به نظرم او فردا میرسد.

A: Is he coming tomorrow? B: I believe so.

نفر اول: آیا او فردا می آید؟ نفر دوم: بله به نظر من.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) not believe a word of it چیزی را باور نکردن - believe it or not چه بپذیری چه نه، میخواهی قبول کن می خواهی نکن (مثال اول) - if you believe that, you'll believe anything! اینکه تاکید کنید که چیزی به صورت واضحی درست نیست - make believe فرض کردن، تظاهر کردن (مثال دوم) - not believe your eyes/ears به چشمان خود اعتماد نکردن - not believe your luck خیلی مسرور بودن

He's outside with his girlfriend, believe it or not.

او بیرون با دوست دخترش هست، میخوای قبول کن میخوای نکن.

She isn't really angry, he's just making believe.

او واقعاً عصبانی نیست، او فقط تظاهر میکند تا باور کنیم که عصبانی است.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) believe in sth الف: اعتقاد به وجود چیزی داشتن (مثال اول) ب: به حرف را روش خود اعتقاد داشتن (مثال دوم) - believe in sb اعتماد داشتن (مثال سوم)

Do you believe in God?

آیا به وجود خدا ایمان داری؟

He believes in saying what he thinks.

او به گفتن عقاید خود اعتقاد دارد.

They need a leader they can believe in.

آن ها به یک رهبر نیاز دارند که بتوانند به او اعتماد کنند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) believable (صفت) باور پذیر (مثال اول) – believably (قید) به شکل باور پذیری – believer (اسم) یک فرد معتقد مخصوصا از نظر مذهبی (مثال دوم)

believable evidence

مدارک باور پذیر

a true believer

یک معتقد حقیقی