بخش های مختلف وب سایت کوبدار
لوگو کوبدار کوبدار
جستجو در سایت کوبدار
top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

معنی flat به فارسی

معنی و کاربردهای flat

flat

صفت

US تلفظ صوتی/ˈflæt/

flatter; flattest

(صفت) صاف – (درباره کفش) پاشنه کوتاه یا بدون پاشنه – صاف و پوست کنده، رک، صریح

A desk provides a flat surface to work on.

یک میز سطح صافی برای کار کردن فراهم می کند.

wearing flat shoes

پوشیدن کفش های بدون پاشنه

a flat refusal

امتناع قاطع / رد کردن صریح

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) ثابت در مقدار – (درباره چرخ) پنچر – (درباره نوشیدنی) بدون گاز یا حباب (مثال آخر)

Sales are flat during this time of year.

فروش در این موقع از سال تغییر محسوسی ندارد.

One of my tires is flat and I’ll have to change it.

یکی از لاستیک های من پنچر است و مجبورم آن را عوض کنم.

flat champagne

شامپین بدون "از"

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) a flat voice صدای بی‌روح، بی‌احساس، یکنواخت - flat battery باتری خالی، باتری تمام‌شده

She spoke in a flat voice.

او با صدایی بی‌روح و یکنواخت صحبت کرد.

My car won't start because the battery is flat.

ماشینم روشن نمی‌شود چون باتری‌اش خالی شده است.

flat

اسم

flats

(اسم) آپارتمان (در بریتیش) – لاستیک پنچر (مثال دوم) - (در موسیقی) علامت بمل (♭) که نشان می‌دهد نت باید نیم‌پرده پایین‌تر نواخته شود – flats کفش بدون پاشنه (مثال آخر)

They have a house in the country and a flat in London.

آن ها یک خانه در دهات و یک آپارتمان در لندن دارند.

We pulled off to the side of the road to change a flat.

ما کنار جاده توقف کردیم تا لاستیک پنچر را عوض کنیم.

She wore a casual dress and flats to the show.

او یک لباس معمولی و کفش بدون پاشنه در آن برنامه پوشید.

flat

قید

(قید) به صورت صاف (مثال اول) – دقیقا (برای توصیف چیزی که به سرعت رخ داده است – مثال دوم) - in nothing flat خیلی سریع – کاملا، مطلقا - flat broke کاملا ورشکسته (مثال سوم) - fall flat on your/something's face الف: افتادن به طوری که با سینه نقش بر زمین شوید (مثال آخر) ب: شکست خوردن

Lay the cloth flat on the desk.

لباس را صاف روی میز قرار بده.

in 15 seconds flat

دقیقا در 15 ثانیه

I was flat broke after paying all the bills.

بعد از پرداخت همه قبض‌ها کاملاً بی‌پول شده بودم.

He fell flat on his face getting out of the car.

او هنگام پیاده شدن از ماشین نقش بر زمین شد.

افزودن کوبدار به منابع ترجیحی گوگل
📘 می‌خواهید واژه‌ها را عمیق‌تر یاد بگیرید؟

یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دوره‌های 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثال‌های کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.

  • ✅ آموزش ویدیویی هر درس
  • ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
  • ✅ مثال‌های واقعی و کاربردی
  • ✅ مناسب آمادگی آزمون‌ها و مکالمه

در بخش نظرات پایین صفحه درباره flat، معانی و مثال‌ها بحث کنیم؛ نظر شما می‌تواند به دیگران هم کمک کند.

برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد خود شوید.

آموزش تصویری برق ساختمان