koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی establish به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

establish

فعل

US /ɪˈstæblɪʃ/

establishes; established; establishing

(فعل) چیزی یا کسی را به صورت گسترده شناساندن یا قابل قبول کردن (به ثبوت رساندن، استوار کردن) – کسی یا چیزی را در یک موقعیت یا مقام یا نقش و غیره قرار دادن به طوری که برای مدت طولانی دوام داشته باشد (مستقر کردن، استوار کردن، پابرجا کردن – دو مثال آخر)

The company has established itself as a leader in the industry.

این شرکت خود را به عنوان یک رهبر در این صنعت به ثبوت رسانده است (استوار کرده است).

As a young doctor he worked hard to establish himself in the community.

به عنوان یک پزشک جوان او به سختی کار کرد تا خودش را در جامعه (پزشکی) پابرجا کند. (خودش را در جامعه پزشکی ریشه دار کند.)

They want to establish their children in the family business.

آن ها می خواهند کودکان خود را در آن تجارت خانوادگی مستقر کنند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) تاسیس کردن، پایه گذاری کردن – ثابت کردن حقیقت یا وجود – فهمیدن، پی بردن

He was never able to establish a close relationship with his son.

ما هرگز نتوانستیم یک رابطه صمیمی با پسر او پایه ریزی کنیم.

He was unable to establish his innocence.

او نمی توانست بی گناهی خود را ثابت کند.

I was unable to establish why these changes were made.

من نتوانستم بفهمم چرا این تغییرات صورت گرفته است.