koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی boil به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

boil

فعل

US /ˈbojəl/

boils; boiled; boiling

(فعل) جوشاندن، به جوش آمدن (دو مثال اول) – به جوش آمدن، به خروش آمدن، عصبانی شدن (مثال سوم)

We’d better boil this water before we drink it.

بهتر است این آب را قبل از خوردن بجوشانیم.

The pot’s beginning to boil.

کتری دارد به جوش می آید. (منظور مایع داخل کتری!)

She was boiling with rage.

او از خشم به جوش آمد.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) boil down الف: گرما دادن به یک مایع تا حجم آن با بخار شدن کم شود ب: چیزی مانند یک متن را کوتاه یا خلاصه کردن - boil down to sth چیزی که دلیل کاری است، دلیل چیزی بودن، به دلیل چیزی (مثال اول) - boil over الف: (در مورد یک احساس مانند خشم) دیگر قابل کنترل نبودن ب: سیر ریز شدن یک مایع بعد از جوشیدن (مثال دوم) - boil up به سمت آستانه خطرناکی رفتن (مثال سوم) - make someone's blood boil خون کسی را به جوش آوردن

The problem boils down to one thing - lack of money.

دلیل این مشکل یک چیز است: نبود پول.

The water in the pot is boiling over.

آب داخل کتری دارد سر ریز میشود.

She could feel anger boiling up inside her.

او میتوانست احساس کند که خشم درونش دارد به آستانه خطرناکی میرسد.

boil

اسم

boils

(اسم) a/the boilعمل جوشیدن (مثال اول) – غذایی که با جوشاندن درست شده است – کورک (نوعی جوش بزرگ بر روی پوست بدن است که در اثر عفونت فولیکول‌ های مو پدید می ‌آید _ ویکی پدیا) - go off the boil کم اهمیت شدن، از ضرورت افتادن

Bring the water to a boil, then add the eggs.

آب را به جوش برسان، سپس تخم مرغ ها را اضافه کن.