عضویت

تماس با ما
بخش های مختلف وب سایت کوبدار

منو

top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

ترجمه و تحلیل weigh

weigh

فعل

US تلفظ صوتی/ˈweɪ/

weighs; weighed; weighing

(فعل) وزن کردن – وزن داشتن (مثال دوم) – فکر کردن درباره چیزی یا سبک سنگین کردن چیزی (مثال آخر)

Have you weighed yourself lately?

آیا اخیرا خود را وزن کرده اید؟

She weighs 160 kilos.

او 160 کیلو وزن دارد.

You should weigh your words before you answer that question.

تو باید قبل از پاسخ به آن سوال درباره حرف های خود فکر کنید.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) تاثیر داشتن در نظر کسی یا در نتیجه چیزی (اصطلاحا: سنگینی کردن، چربیدن – مثال اول) - weigh down الف: کسی یا چیزی را سنگین تر کردن به طوری حرکت برای او دشوار شود (مثال دوم) ب: کسی را ناراحت یا عصبانی کردن (مثال آخر)

The evidence weighs in her favor.

مدارک به نفع او سنگینی می کند.

I was weighed down with baggage.

من با چمدان سنگین شده بودم.

I don't want to weigh you down with my bad news.

من نمی خواهم شما را با خبرهای بدم نگران کنم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) weigh in الف: وزن کم کردن (مثال اول) ب: وزن کردن ج: نظر خود را درباره چیزی ارائه دادن یا وارد بحث شدن (مثال دوم) - weigh on کسی را نگران یا ناراحت کردن (مثال سوم) - weigh out چیزی را به وزن خاصی از چیزی برداشتن (مثال آخر)

The wrestlers were weighed in before the fight.

کشتی گیران قبل مسابقه وزن کم کردند.

We all weighed in with our suggestions.

ما همگی با نظراتمان در بحث شرکت کردیم.

Problems at work are weighing on him.

مشکلات سر کار او را ناراحت می کند.

Would you weigh out 30 Kilos of rice for me?

30 کیلو برنج برای من می کشی؟

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) weigh up نگاه کردن و گوش دادن به کسی تا درباره شخصیت یا توانایی و غیره او قضاوت کنید

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها
آموزش تصویری برق ساختمان