koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی manner به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

manner

اسم

US /ˈmænɚ/

manners

(اسم) روش یا راهی که چیزی یا کاری انجام می شود (دو مثال اول) – رفتار (مثال سوم) - in a manner of speaking به نوعی، یک جورهایی ولی نه دقیقا (مثال آخر)

The eye works in a similar manner to a camera.

چشم به روش مشابه با یک دوربین عمل می کنند.

In what manner was the data collected?

با چه روشی این اطلاعات گردآوری شده است؟

her manner was formal, though friendly.

رفتار او رسمی ولی دوستانه بود.

She's his partner, in a manner of speaking.

او یک جورهایی همسر آن پسر است.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) all manner of something انواع مختلفی از چیزی یا کسی (دو مثال اول) - what manner of چجور - as (if) to the manner born مادر زادی اینکاره بودن (مثال آخر)

All manner of people come to the city.

همه جور آدم به این شهر می آید.

The problem can be solved in all manner of ways.

این مشکل می تواند به روش های مختلفی حل شود.

What manner of son would treat his mother in such a way?

چجور پسری این طور با مادرش رفتار می کند؟

Fred was equally elegant in dress and manners - truly, a gentleman to the manner born.

فرد در لباس پوشیدن و رفتار کردن به یک اندازه ظریف بود – واقعاً یک جنتلمن مادر زادی.