koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی born به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

born

صفت

US /ˈboɚn/

(صفت) متولد شدن (مثال اول) – مادر زاد (مثال دوم) - born to do something یا born to be something اصطلاح: مادر زادی دارای این استعداد بوده (مثال سوم)

I was born in 2000.

من در سال 2000 متولد شدم.

born blind

کور مادر زاد

He was born to rule.

او به دنیا آمده است که حکم رانی کند. (تا این اندازه در حکم رانی با استعداد است)

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) برای بیان محل تولد کسی (مثال اول) - born and bred به دنیا آمده و بزرگ شده در جایی - born with a silver spoon in your mouth یا to the manor born در یک خانواده متمول به دنیا آمدن - in all your born days در تمام طول زندگی شما - not be born yesterday احمق یا زود باور نبودن - wish you had never been born برای توصیف عدم رضایت از زندگی - (there is) one born every minute آدم های احمق یا زود باور زیادی وجود دارند، اینکه به کسی بگویید که احمق است (مثال دوم) - to the manner born خیلی طبیعی

He's Russian born.

او در روسیه به دنیا آمده است.

You really believed she would pay you that money back? There’s one born every minute!

تو واقعاً فکر میکنی که او آن پول را به تو بر میگرداند؟ احمقی!