koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی flag به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

flag

اسم

US /ˈflæg/

flags

(اسم) پرچم – هر چیزی که شبیه پرچم است - گل زنبق – flagstone سنگ صافی که برای پیاده رو و غیره استفاده میشود، سنگ فرش

the Italian flag

پرچم ایتالیا

yellow flags

گل های زنبق زرد رنگ

to fly/show/wave the flag

پرچم کشور خود را نشان دادن

flag

فعل

flags; flagged; flagging

(فعل) علامت گذاری کردن چیزی (دو مثال اول) – علامت دادن به چیزی یا کسی که در حال حرکت است (مثال سوم) – هشدار دادن (مثال چهارم)

I have to flag these things more clearly.

من باید آن چیزها را واضح تر علامت گذاری کنم.

She flagged three pages to review.

من سه صفحه را برای مرور علامت گذاری کردم.

flag a taxi

دست تکان دادن برای نگه داشتن تاکسی

to flag a couple of issues

هشدار دادن درباره چند مشکل

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) خسته شدن یا ضعیف تر شدن، کم اثر تر شدن

After a long day, her energy flagged.

بعد از یک روز طولانی، انرژی او تحلیل رفت.

The conversation was flagging until the mention of his name.

گفتگو داشت ضعیف میشد تا اینکه به نام او اشاره شد.

flagging stock prices

ارزش روبه سقوط سهام