برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی energy به فارسی | مثال و کاربرد
معنی energy به فارسی
(اسم) انرژی، نیرو و توانایی انجام فعالیت؛ همچنین انرژی به معنای توان یا قابلیت انجام کار در علم و فیزیک
مثال و جمله برای energy
The kids are always so full of energy.
بچهها همیشه پر از انرژی هستند.
She puts a lot of energy into her work.
او انرژی زیادی صرف کارش میکند.
kinetic energy
انرژی جنبشی (در فیزیک)
Solar energy is a clean source of energy.
انرژی خورشیدی یک منبع انرژی پاک است.
He doesn't have enough energy to exercise after work.
او بعد از کار انرژی کافی برای ورزش کردن ندارد.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره energy، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

