koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی branch به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

branch

اسم

US /ˈbræntʃ/

branches

(اسم) شاخه (مثال اول) – شاخه یا بخشی از چیزی (مثال دوم) – شعبه یک شرکت (مثال سوم) - root and branch تمام (صفت)، به طور کامل (قید)

He climbed the tree and hid in the branches.

او از درخت بالا رفت و درون شاخه ها مخفی شد.

Emergency is a branch of medicine.

اورژانس یک شاخه در پزشکی است.

The store is opening more local branches.

این فروشگاه شعبه های محلی بیشتری باز می کند.

branch

فعل

branches; branched; branching

(فعل) شاخه شاخه کردن، بخش بخش کردن، جدا شدن - branch out کار متفاوتی انجام دادن (مثال دوم)

After two miles, a small road branches off to the left.

بعد از دو مایل، یک جاده باریک به سمت چپ میرفت. (تقاطع اصلی با فرعی را تصور کنید)

The company branched out into selling insurance.

شرکت به فروش بیمه تغییر کار داد.