برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی branch به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل branch
(اسم) شاخه (مثال اول) – شاخه یا بخشی از چیزی (مثال دوم) – شعبه یک شرکت (مثال سوم) - root and branch تمام (صفت)، به طور کامل (قید)
branch
فعل
branches; branched; branching
(فعل) شاخه شاخه کردن، بخش بخش کردن، جدا شدن - branch out کار متفاوتی انجام دادن (مثال دوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره branch، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


