برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی farm به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل farm
(اسم) مزرعه – پرورشگاه حیوان - buy the farm مردن
an organic farm
یک مزرعه ارگانیک
a trout farm
پرورشگاه قزل آلا
farm
فعل
farms; farmed; farming
(فعل) زراعت کردن - farm out واگذار کردن کار خود به دیگری
Their family has farmed this land for three generations.
خانواده او برای سه نسل در این سرزمین زراعت کرده است.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره farm، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

