بخش های مختلف وب سایت کوبدار
لوگو کوبدار کوبدار
جستجو در سایت کوبدار
top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

service

معنی service به عنوان اسم و فعل

service

اسم

US تلفظ صوتی/ˈsɚvəs/

services

(اسم) خدماتی که یک فرد، شرکت، فروشگاه، رستوران یا سازمان به مشتری یا دیگران ارائه می‌دهد؛ خدمت، خدمات – کار، خدمت (مثال دوم) – خدمت یا خدماتی که توسط جایی ارائه می شود (مثال سوم و چهارم)

The food was good but the service was terribly slow.

غذا خوب بود ولی خدمات خیلی کند بود.

The train had been in service for forty years.

این قطار به مدت ۴۰ سال در حال استفاده بوده است. (in service = در حال استفاده یا فعالیت بودن؛ مشغول به کار بودن)

a free delivery service

خدمات ارسال رایگان

A wide range of financial services are available.

طیف گسترده‌ای از خدمات مالی در دسترس است.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) کسب کاری که خدماتی محسوب می شود – نیروی نظامی، ارتش (مثال دوم) – یک مراسم مذهبی (هر مراسم مذهبی – مثال سوم)

My brother runs a car service.

برادرم یک شرکت خدمات خودرو را اداره می‌کند.

He was in the service for 15 years.

او ۱۵ سال در ارتش خدمت کرد. (military service / the service = خدمت نظامی، ارتش)

a funeral/memorial service

مراسم تدفین/یادبود (service = مراسم مذهبی، به‌ویژه مراسمی که برای عبادت یا مناسبت خاص برگزار می‌شود)

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) سرویس در ورزش‌هایی مانند تنیس؛ ضربه‌ای که بازی را آغاز می‌کند - at someone's service در خدمت کسی بودن؛ آماده کمک به کسی بودن (مثال اول) - be of service مفید بودن؛ کمک کردن (مثال دوم) - do (someone) a service به کسی کمک کردن یا کاری به نفع او انجام دادن

If you need anything, I am at your service.

اگر به چیزی نیاز داشتید، من در خدمت شما هستم.

If I can be of service, please let me know.

اگر می توانم کمکی کنم، لطفاً به من خبر دهید.

service

فعل

services; serviced; servicing

(فعل) سرویس کردن، تعمیر و نگهداری کردن یک خودرو یا دستگاه

I'm having the car serviced next week.

قرار است هفته آینده ماشینم را برای سرویس ببرم.

(فعل) پرداخت سود بدهی یا وام

The company can no longer service its debts.

این شرکت دیگر نمی‌تواند بدهی‌های خود را پرداخت کند.

(فعل) به کسی خدمات ارائه دادن؛ خدمت‌رسانی کردن

We're quite happy to service our customers wherever they are.

ما خیلی خوشحال می شویم که به مشتریان خود در هر کجا که هستند خدمت رسانی کنیم.

افزودن کوبدار به منابع ترجیحی گوگل
📘 می‌خواهید واژه‌ها را عمیق‌تر یاد بگیرید؟

یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دوره‌های 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثال‌های کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.

  • ✅ آموزش ویدیویی هر درس
  • ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
  • ✅ مثال‌های واقعی و کاربردی
  • ✅ مناسب آمادگی آزمون‌ها و مکالمه

در بخش نظرات پایین صفحه درباره service، معانی و مثال‌ها بحث کنیم؛ نظر شما می‌تواند به دیگران هم کمک کند.

برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد خود شوید.

آموزش نصب دوربین مداربسته