koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی hurry به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

hurry

فعل

US /ˈhɚri/

hurries; hurried; hurrying

(فعل) عجله کردن، به سرعت رفتن – کسی را به عجله واداشتن یا باعث این شدن که کسی کاری را با عجله انجام دهد – کسی یا چیزی را با عجله حمل کردن یا فرستادن - hurry up and wait موقعیتی که در آن مجبورید مدت زیادی صبر کنید

We'll miss our flight if we don't hurry.

اگر عجله نکنیم پرواز را از دست می دهیم.

He hurried after her.

ما به سرعت دنبال او رفتیم.

She hurried off to her class.

او با عجله از کلاسش خارج شد.

Hurry up! We're going to be late!

عجله کن! ما داریم دیر می کنیم!

I hurried the kids through their breakfasts.

من بچه ها را مجبور کردم صبحانه خودشان را سریع بخورند.

Somebody needs to hurry them up so we can leave.

یک نفر باید آن ها را به عجله وادار کند تا ما بتوانیم برویم.

They hurried the children off to bed.

آن ها بچه ها را به سرعت از تخت خوابشان برداشتند. (مثلا موقع زلزله)

hurry

اسم

(اسم) عجله - in a hurry عجله داشتن، خیلی سریع

He’s in a hurry to get to a meeting.

او عجله دارد به جلسه برسد.

Why the hurry?

چرا دست پاچگی؟

The weather got worse in a hurry.

هوا به سرعت بدتر شد.