برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی toy به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل toy
toy
فعل
toys; toyed; toying
(فعل) toy with somebody/something الف: فکر کردن درباره یا در نظر گفتن یک ایده یا احتمال ب: بازی کردن با چیزی یا مدام ور رفتن با چیزی (مثال دوم) ج: بازیچه قراردادن یا دروغ گفتن به کسی
toy
صفت
(صفت) اسباب بازی - a toy animal or dog حیوانی که از بقیه نژادهای خودش خیلی کوچک تر است
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


