برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی toy به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل toy
toy
فعل
toys; toyed; toying
(فعل) toy with somebody/something الف: فکر کردن درباره یا در نظر گفتن یک ایده یا احتمال ب: بازی کردن با چیزی یا مدام ور رفتن با چیزی (مثال دوم) ج: بازیچه قراردادن یا دروغ گفتن به کسی
toy
صفت
(صفت) اسباب بازی - a toy animal or dog حیوانی که از بقیه نژادهای خودش خیلی کوچک تر است
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره toy، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

