برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی parallel به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل parallel
(صفت) هم راستا، موازی (مثال اول) – (در مورد یک رویداد یا موقعیت) مشابه و اغلب هم زمان (مثال دوم و سوم) – مربوط به انتقال موازی داده ها در کامپیوتر
parallel
اسم
parallels
(اسم) شباهت (similarity – مثال اول) - have no parallel یا be without parallel نظیر ندارد – خط موازی – عرض جغرافیایی (خطوط فرضی که به موازات خط استوا روی نقشه های ترسیم شده از کره زمین رسم می کنند – مثال دوم) - in parallel (with) الف: همزمان، همزمان با، مشابه با (مثال سوم) ب: اتصال موازی در مدار الکتریکی (مثال آخر)
The essay draws parallels between the lives of the two presidents.
این مقاله شباهت های زندگی این دو رئیس جمهور را ترسیم می کند.
Cambridge lies near the 52nd parallel.
دانشگاه کمبریج در نزدیکی عرض جغرافیایی پنجاه و دوم قرار دارد.
Multicore chips enable many processes to run in parallel.
چیپ های دارای چند هسته قادرند پردازش های زیادی را به صورت موازی اجرا کنند.
Is the circuit in series or in parallel?
آیا این مدار، سری است یا موازی؟
parallel
فعل
parallels; paralleled; paralleling
(فعل) شبیه یا برابر با چیزی بودن
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


