عضویت

تماس با ما
بخش های مختلف وب سایت کوبدار

منو

top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

ترجمه و تحلیل parallel

parallel

صفت

US تلفظ صوتی/ˈperəˌlɛl/

(صفت) هم راستا، موازی (مثال اول) – (در مورد یک رویداد یا موقعیت) مشابه و اغلب هم زمان (مثال دوم و سوم) – مربوط به انتقال موازی داده ها در کامپیوتر

Draw a pair of parallel lines.

دو خط موازی رسم کنید.

a parallel example

یک مثال مشابه

parallel motives and aims

انگیزه ها و اهداف مشابه

parallel

اسم

parallels

(اسم) شباهت (similarity – مثال اول) - have no parallel یا be without parallel نظیر ندارد – خط موازی – عرض جغرافیایی (خطوط فرضی که به موازات خط استوا روی نقشه های ترسیم شده از کره زمین رسم می کنند – مثال دوم) - in parallel (with) الف: همزمان، همزمان با، مشابه با (مثال سوم) ب: اتصال موازی در مدار الکتریکی (مثال آخر)

The essay draws parallels between the lives of the two presidents.

این مقاله شباهت های زندگی این دو رئیس جمهور را ترسیم می کند.

Cambridge lies near the 52nd parallel.

دانشگاه کمبریج در نزدیکی عرض جغرافیایی پنجاه و دوم قرار دارد.

Multicore chips enable many processes to run in parallel.

چیپ های دارای چند هسته قادرند پردازش های زیادی را به صورت موازی اجرا کنند.

Is the circuit in series or in parallel?

آیا این مدار، سری است یا موازی؟

parallel

فعل

parallels; paralleled; paralleling

(فعل) شبیه یا برابر با چیزی بودن

Her career parallels that of her father.

حرفه او با حرفه پدرش یکی است.

Rising prices parallel increasing fuel costs.

افزایش قیمت ها برابر است با افزایش هزینه های سوخت.

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها
آموزش نصب دوربین مداربسته