koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی frame به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

frame

اسم

US /ˈfreɪm/

frames

(اسم) هیکل یا جثه یک فرد یا حیوان – بدنه یا چهار چوب چیزی (مثال دوم) - قاب، چهار چوب

She has quite a small frame.

او یک هیکل (جثه) کاملاً کوچک دارد.

the car's steel frame

بدنه فولادی ماشین

She put his picture in a silver frame.

تصویر او را در یک قاب نقره ای قرار داد.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) هر یک از تصاویری که به صورت سریالی، یک فیلم را تشکیل می دهند (فریم)

The film runs at eight frames per second.

این فیلم در 8 فریم در ثانیه حرکت می کند.

frame

فعل

frames; framed; framing

(فعل) قاب گرفتن، قاب کردن – ایجاد کردن یا تنظیم کردن یک متن یا صوت (مثال دوم) – یک آدم بی گناه را گناه کار جلوه دادن، پرونده سازی کردن، پاپوش دوختن

a framed photograph

تصاویر قاب شده

It was the first state to frame a written constitution.

این اولین ایالتی بود که قانون اساسی مکتوب را تنظیم کرد.

She claims that she was framed.

او مدعی است که برای او پاپوش دوخته اند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) بیان کردن یا اظهار کردن با حرف

She framed her questions carefully.

او سوالش را با دقت بیان کرد.