برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fill به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fill
(فعل) پر کردن، پر شدن
The dentist says I need to have four teeth filled.
دندان پزشک می گوید که من باید 4 دندان را پر کنم.
I’m sorry, the position has already been filled.
ببخشید، آن موقعیت شغلی قبلا پر شده است.
fill
اسم
(اسم) یک مقدار تکمیل – چیزی که برای پر کردن چیزی استفاده میشود
She's going to eat her fill.
او میخواد تا جا دارد بخورد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره fill، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

