koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی bottle به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

bottle

اسم

US /ˈbɑːtl̟/

bottles

(اسم) بطری (مثال اول) - the bottle نوشیدنی الکلی (مثال دوم) – بطری شیر کودک (مثال سوم) – دل و جرات (guts)

a milk bottle

یک بطری شیر

Jim let the bottle ruin his life.

جیم اجازه داد که الکل زندگی او را نابود کند.

a baby bottle

یک بطری شیر کودک

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) bring your own bottle الکل خودت را همراه خود بیاور - catch/capture lightning in a bottle به صورت نا باورانه، خیلی شانسی، کار غیر ممکنی را انجام دادن

bottle

فعل

bottles; bottled; bottling

(فعل) چیزی را درون بطری یا مانند آن ریختن (مثال اول) – کنسرو کردن - bottle up مخفی کردن احساس (مثال دوم) - bottle out خیلی ترسیدن (مثال سوم) – bottler (اسم) بطری ساز

bottled water

آبی که درون بطری قرار داده شده است

to bottle up anger.

عصبانیت را مخفی کردن

I was going to wait a bit longer but then I bottled out.

من می خواستم کمی بیشتر منتظر بمانم ولی بعد ترسیدم که این کار را بکنم.