koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی kill به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

kill

فعل

US /ˈkɪl/

kills; killed; killing

(فعل) کشتن – از بین بردن، آسیب رساندن، برداشتن چیزی (مثال دوم) - kill time یا time to kill سپری کردن زمان برای فرا رسیدن کار خاصی

Just a tiny drop of this poison is enough to kill.

تنها یک قطره خیلی کوچک از این سم برای کشتن کفایت می کند.

The doctor gave her something to kill the pain.

دکتر به او چیزی داد تا درد را از بین ببرد.

We killed time playing cards.

ما با کارت بازی وقت گذراندیم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) قطع کردن برق یا خاموش کردن موتور - dressed to kill لباس خیلی شیک و جذاب پوشیدن - fit to kill به شکل جذابی - kill off همه چیز را از بین بردن، همه کس را در یک گروه کشتن (مثال دوم) - kill (someone) with kindness زیادی به کسی کمک کردن و با او مهربان بودن (مثال سوم)

When I say kill the power, kill the power.

وقتی می گویم برق را قطع کن، برق را قطع کن.

Scientists now certain what killed off the dinosaurs.

دانشمندان اکنون از آنچه که باعث نابودی دایناسورها شد مطمئن هستند.

You are just killing me with kindness.

شما دارید خیلی با من مهربانی میکنید.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) kill the clock وقت تلف کردن در ورزش (eat up the clock یا run out the clock - مثال اول) - kill two birds with one stone با یک تیر دو نشان زدن

They kept moving the ball to try to kill the clock.

آن ها مدام توپ را به گردش در می آوردند تا وقت تلف کنند.

kill

اسم

kills

(اسم) عمل کشتن کسی (مثال اول) – شکار، حیوان شکار شده (مثال دوم)

Enemy troops were moving in for the kill.

نیروهای دشمن برای کشتن نزدیک شدند.

leopard feeding on its kill

پلنگی که دارد شکار خود را میخورد