برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی amount به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل amount
(اسم) یک مقدار از چیزی (مثال اول) – یک مقدار پول (مثال دوم) - any amount of something اینکه چیزی به مقدار زیاد موجود است، مقدار زیادی از چیزی (مثال سوم)
amount
فعل
amounts; amounted; amounting
(فعل) amount to الف: در مجموع شد ...، در مجموع (مثال اول) ب: برابر خواهد بود با ...، همان تاثیر چیزی را دارد، به منزله چیزی بودن (مثال دوم و سوم) - not amount to much/anything/a great deal etc مهم نبودن، ارزشمند نبودن یا موفق نبودن (مثال آخر)
The bill amounted to 15 dollars.
صورت حساب مجموعا شد 15 دلار.
Her answer amounted to a complete refusal.
پاسخ او به منزله امتناع کامل بود.
What that guy was doing clearly did amount to persecution.
کاری که آن مرد داشت انجام میداد به صورت واضحی آزار و اذیت بود.
The evidence didn't amount to much.
آن مدارک، ارزشمند نبودند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره amount، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام



