برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی soil به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل soil
(اسم) بالاترین لایه زمین که گیاهان روی آن رشد می کنند، خاک (دو مثال اول) – سرزمین مربوط به کشور (مثال سوم) – جایی که در آن چیزی رشد می کند یا شروع می شود (مثال چهارم)
soil erosion
فرسایش خاک
fertile soil
خاک حاصلخیز
How dear you set foot in our soil?
چطور جرات کردی، پا در سرزمین ما بگذاری؟
fertile soil for political activists
جای مناسبی برای فعالیت های سیاسی
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) the soil همچنین به معنی کشاورزی است
soil
فعل
soils; soiled; soiling
(فعل) چیزی را کثیف کردن – کثیف شدن
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


