برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
پکیج جامع آموزش برق ساختمان و نصب سیستمهای برقی با هدف ورود به بازار کار با تخفیف ویژه در دسترس قرار گرفته است. همچنین اگر قبلا یا اکنون خریدی از ما داشته باشید، در صورت ثبت درخواست در قسمت پیامها در حساب کاربری، از تخفیف برای تهیه آموزشهای دیگر برخوردار میشوید.
همراه شما هستیم و قدردان همراهیتان
معنی soil به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل soil
(اسم) بالاترین لایه زمین که گیاهان روی آن رشد می کنند، خاک (دو مثال اول) – سرزمین مربوط به کشور (مثال سوم) – جایی که در آن چیزی رشد می کند یا شروع می شود (مثال چهارم)
soil erosion
فرسایش خاک
fertile soil
خاک حاصلخیز
How dear you set foot in our soil?
چطور جرات کردی، پا در سرزمین ما بگذاری؟
fertile soil for political activists
جای مناسبی برای فعالیت های سیاسی
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) the soil همچنین به معنی کشاورزی است
soil
فعل
soils; soiled; soiling
(فعل) چیزی را کثیف کردن – کثیف شدن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره soil، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


