برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی thinking به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل thinking
(اسم) تفکر، فکر، اندیشه – نظر، قضاوت (مثال سوم)
I feel that his thinking is changed as the war progressed.
احساس می کنم اندیشه او با پیشرفت جنگ تغییر کرده است.
I’ve done some serious thinking about our partnership.
من به صورت جدی در خصوص رابطه کاری ما فکر کرده ام.
Well, to my way of thinking, you should done it again.
خوب، به نظر من تو باید دوباره آن کار را انجام دهی.
thinking
صفت
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره thinking، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


