برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی tank به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل tank
(اسم) تانکر – تانک (مثال دوم) - in/into the tank به مشکل بر خوردن، خیلی بد شدن شرایط (مثال سوم)
tank
فعل
tanks; tanked; tanking
(فعل) به مشکل خوردن مخصوصا اگر آن مشکل هزینه زیادی داشته باشد، ناموفق بودن – عمداً در یک مسابقه باختن - tank up پر کردن باک سوخت یک خودرو
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره tank، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


