برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی powder به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل powder
(اسم) پودر (دو مثال اول) – پودری که به بدن یا صورت میمالند – برف خشک و بلوری شکل (مثال آخر)
cocoa powder
پودر کاکائو
Grind/crush the peppercorns into a powder.
دانه های فلفل را به صورت پودر خرد کنید.
I only use lipstick and a little powder.
من فقط از رژ لب و کمی پودر استفاده می کنم.
There’s a foot of powder on the slopes.
در دامنه ها به ارتفاع یک فوت برف خشک وجود دارد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره powder، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


