koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی occasion به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

occasion

اسم

US /əˈkeɪʒən/

occasions

(اسم) زمان خاصی که چیزی رخ می دهد یا یک اتفاق و مراسم خاص – دلیل یا بهانه – فرصت یا شنانس

Sara loves dressing up for special occasions.

سارا لباس رسمی پوشیدن برای مواقع خاص را دوست دارد.

a memorable occasion

یک مراسم به یاد ماندنی

I had occasion to call on him last year.

من پارسال برای تماس گرفتن با او دلیل داشتم.

He never found an occasion to share his thoughts.

او هرگز فرصتی پیدا نکرد تا افکارش را به اشتراک بگذارد.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) on occasion گه گداری، بعضی اوقات - if (the) occasion arises اگر ضرورت یافت

On occasion, prisoners were allowed visits from their families.

بعضی اوقات، زندانیان اجازه پیدا می کردند تا خانواده هایشان را ملاقات کنند.

I'm willing to sue you if the occasion arises.

اگر ضرورت پیدا کند حاضرم از تو شکایت کنم.