برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی iron به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل iron
iron
صفت
an iron fence
یک فنس آهنی
iron
فعل
irons; ironed; ironing
(فعل) اتو کردن - iron out الف: چین و چروک روی لباس را با اتو برداشتن ب: راه حلی پیدا کردن، چیزی را درست کردن یا تعمیر کردن (مثال دوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره iron، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


