koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی iron به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

iron

اسم

US /ˈajɚn/

irons

(اسم) آهن – اتو – irons زنجیر دور یک اسیر یا زندانی (مثال سوم) - iron in the fire چیزی که کسی دارد روی آن کار میکند - pump iron وزنه زدن برای تناسب اندام - strike while the iron is hot تا فرصت هست کاری را انجام دادن

Iron rusts easily.

آهنگ به راحتی زنگ می زند.

a steam iron

یک اتو بخار

to clap/put the prisoner in irons

به زندانی زنجیر بستن

iron

صفت

(صفت) آهنی - rule with an iron fist/hand دیکتاتوروار جامعه ای را اداره کردن

an iron fence

یک فنس آهنی

iron

فعل

irons; ironed; ironing

(فعل) اتو کردن - iron out الف: چین و چروک روی لباس را با اتو برداشتن ب: راه حلی پیدا کردن، چیزی را درست کردن یا تعمیر کردن (مثال دوم)

I have to iron this skirt.

من باید این دامن را اتو کنم.

They're trying to iron things out.

آن ها در تلاشند تا اوضاع را سامان دهند.