برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fault به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fault
(اسم) ایراد، اشتباه – تقصیر – (در زمین شناسی) گسل (مثال آخر)
He loves me in spite of my faults.
او علی رغم ایراداتم مرا دوست دارد.
I screwed up, so it was my fault we didn’t finish on time.
من گند زدم، پس این تقصر من بود که به موقع آن کار را تمام نکردیم.
the San Andreas fault
گسل سن آندرس
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) at fault مقصر (responsible) - find fault کسی یا چیزی را نقد کردن - to a fault خیلی (مثال اول)
kind to a fault
خیلی مهربان
fault
فعل
faults; faulted; faulting
(فعل) نقد کردن – مقصر دانستن
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


