برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fault به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fault
(اسم) ایراد، اشتباه – تقصیر – (در زمین شناسی) گسل (مثال آخر)
He loves me in spite of my faults.
او علی رغم ایراداتم مرا دوست دارد.
I screwed up, so it was my fault we didn’t finish on time.
من گند زدم، پس این تقصر من بود که به موقع آن کار را تمام نکردیم.
the San Andreas fault
گسل سن آندرس
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) at fault مقصر (responsible) - find fault کسی یا چیزی را نقد کردن - to a fault خیلی (مثال اول)
kind to a fault
خیلی مهربان
fault
فعل
faults; faulted; faulting
(فعل) نقد کردن – مقصر دانستن
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره fault، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

