koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی element به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

element

اسم

US /ˈɛləmənt/

elements

(اسم) المان (عنصر) – یک مقدار کم یا کوچک (مثال دوم) – (شیمی) عنصر (مثال سوم) - elements هوای سرد یا طوفانی (مثال چهارم)

They had all the elements of a great team.

آن ها تمام المان ها را برای تشکیل یک تیم داشتند.

There was an element of truth in what she said, but it was an exaggeration.

کمی حقیقت در گفته های او وجود داشت ولی بزرگ نمایی بود.

Different atoms of the same element are called isotopes.

به اتم ها مختلف از یک عنصر، ایزوتوپ می گویند.

The tent was our only protection from the elements.

چادر تنها محافظ ما در آن هوای سرد بود.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) be in your element در یک جا یا موقعیتی که برای شما دلنشین است بودن - be out of your element در یک مکان یا موقعیتی که برای شما دشوار و ناراحت کننده است بودن (مثال اول)

I feel out of my element talking about politics.

من در جایی که درباره سیاست در آن حرف زده میشود احساس ناراحت کننده ای دارم.