koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی bite به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

bite

فعل

US /ˈbaɪt/

bites; bit /ˈbɪt/ ; bitten /ˈbɪtn̩/ ; biting /ˈbaɪtɪŋ/

(فعل) گاز گرفتن، به دندان گرفتن (دو مثال اول) – نیش زدن (مثال سوم) - have bitten by the travel bug برای چیزی یا کاری بسیار مشتاق شدن – گاز زدن طعمه توسط یک حیوان یا به صورت اصطلاحی (مثال آخر)

Does your dog bite?

آیا سگ شما گاز میگیرد؟

to bite an apple

گاز زدن یک سیب

A mosquito bit him.

یک پشه او را نیش زد.

We offered them a great deal, but they didn't bite.

ما پیشنهاد سنگینی به آن ها کردیم ولی آن ها قبول نکردند.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) مسخره بودن، مزخرف بودن (suck) - bite back الف: در پاسخِ یک حمله یا یک انتقاد اقدام کردن و حرکت متقابل انجام دادن – ب: زبان خود را گاز گرفتن و حرفی را نزدن (مثال اول) - bite off more than you can chew بیش از توان خود کار کردن یا مسئولیت قبول کردن (مثال دوم) - bite someone's head off سر کسی را خوردن (ناگهان و بدون دلیل سر کسی داد زدن) - bite the bullet کار بد یا دردناکی را به دلیل ضروری بودن آن انجام دادن (مثال سوم)

But he bit back the words.

ولی او آن حرف هارو نزد.

I didn't know if I could even memorize a text of that length and started to worry that I had bitten off more than I could chew.

من نمیدانستم که آیا میتوانیم متنی به آن بزرگی را حفظ کنم یا نه و کم کم داشتن نگران میشدم که لقمه گنده تر از دهنم برداشته ام.

We need to bite the bullet and make some budget cuts.

ما باید خلاف میل خود این کار را انجام دهیم و کمی از بودجه کم کنیم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) bite the dust مردن یا از عملکرد ایستادن (مثال اول) - bite the hand that feeds you اصطلاحِ دست کسی را که به شما خدمت کرده گاز گرفتن - bite your tongue حرف نزدن، حرفی را نزدن - come back to bite you چیزی که بعدا می تواند برای شما ایجاد مشکل کند (مثال دوم) - once bitten, twice shy اینکه یک بار آسیب دیدید ولی برای بار دیگر احتیاط بیشتری برای آن کار به خرج میدهید

A shot rang out, and another cowboy bit the dust.

صدای یک شلیک بلند شد و یک گاوچران دیگر مرد.

His remarks during the campaign have come back to bite his during the debate.

اظهارات او در طول کمپین های انتخاباتی در مناظرات برای او ایجاد مشکل کرد.

bite

اسم

bites

(اسم) گاز، عمل گاز زدن (مثال اول) – یک لقمه غذا (مثال دوم) – گاز یک حیوان مانند پشه یا سگ – یک اثر بد یا نیش دار (مثال سوم) – مزه تند

She took a bite out of the apple.

او یک گاز به سیب زد.

He didn't touch/eat a bite.

او یک گاز هم نزد.

That's a question with a bite.

آن یک سوال نیش دار است.

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) نیش و کنایه (مثال اول) - your bark is worse than your bite عصبانی تر از مقدار واقعی به نظر رسیدن (تا این اندازه عصبانی نبودن)

the bite of his humor

کنایه (موجود در) شوخی او