koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی chain به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

chain

اسم

US /ˈtʃeɪn/

chains

(اسم) زنجیر – سلسله چیزهای وابسته به هم (مثال سوم) - pull/yank someone's chain سر به سر کسی گذاشتن، شوخی کردن با کسی

She looped the chain around her bike and locked it to the fence.

او زنجیر را دور دوچرخه اش پیچید و آن را به فنس قفل کرد.

Mary wore a silver chain around her neck.

مری یک زنجیر نقره دور گردنش پوشید.

The Alborz is a mountain chain in the north Iran.

البرز سلسله کوهی (رشته کوهی) در شمال ایران است.

chain

فعل

chains; chained; chaining

(فعل) وصل کردن چیزی با زنجیر (زنجیر کردن)

The dog was chained up for the night.

سگ هنگام شب زنجیر شده بود.