برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی chain به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل chain
(اسم) زنجیر – سلسله چیزهای وابسته به هم (مثال سوم) - pull/yank someone's chain سر به سر کسی گذاشتن، شوخی کردن با کسی
chain
فعل
chains; chained; chaining
(فعل) وصل کردن چیزی با زنجیر (زنجیر کردن)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره chain، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

