برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی satisfy به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل satisfy
(فعل) خشنود کردن، راضی کردن، خشنود بودن، راضی بودن – تامین کردن چیزی یا انجام دادن کاری یا داشتن چیزی که برای کسی یا چیزی نیاز است (مثال دوم و چهارم) – متقاعد کردن، قانع کردن
I have never been satisfied with my job.
من هرگز از کارم راضی نبوده ام.
Social services is trying to satisfy the needs of so many different groups.
خدمات اجتماعی در تلاش است تا نیازهای تعداد خیلی زیادی از گروه های متفاوت را تامین کند.
She satisfied all conditions for approval of the loan.
او همه شرایط لازم برای مورد قبول قرار گرفتن وام را دارد.
Her explanation satisfied the court.
توضیح او، دادگاه را قانع کرد.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره satisfy، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

