koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی narrow به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

narrow

صفت

US /ˈneroʊ/

narrower; narrowest

(صفت) باریک، تنگ، کوچک (دو مثال اول) – اندک (در تعیین تفاوت – مثال سوم) - narrow escape خیلی نزدیک به شکست (مثال چهارم) – محدود (مثال آخر)

narrow streets

خیابان های تنگ

The sofa isn't narrow enough to fit through the door.

این مبل به اندازه کافی کوچک نیست که بتواند از طریق در وارد شود.

He was defeated in the election by a narrow margin.

او با اختلاف اندکی در انتخابات شکست خورد.

A woman had a narrow escape yesterday when her car left the road.

یک زن دیروز وقتی که ماشینش از جاده خارج شد به سختی فرار کرد. (به سختی از مرگ گریخت)

a narrow range of financial services

سطح محدودی از خدمات مالی

narrow

فعل

narrows; narrowed; narrowing

(فعل) کوچک شدن، باریک شدن – محدود شدن، محدود کردن (مثال دوم) - narrow down کم کردن تعداد احتمالات یا انتخاب ها (مثال آخر)

This is where the road narrows.

این جا جایی است که جاده باریک می شود.

narrowing the range of options

محدود کردن محدوده انتخاب ها

We have narrowed down the list to four candidates.

ما لیست را به چهار کاندیدا کاهش داده ایم.