برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی locate به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل locate
(فعل) مکان یابی کردن، محل چیزی را پیدا کردن – بنا نهادن، مستقر کردن (مثال سوم) - be located in, near, on در جایی قرار داشتن (مثال آخر)
The mechanic is still trying to locate the source of the problem.
آن مکانیک هنوز در تلاش است تا محل منبع مشکل را پیدا کند.
We tried to locate the source of the sound.
ما تلاش کردیم منبع صدا را پیدا کنیم.
The company decided to locate its headquarters in Texas.
شرکت تصمیم گرفت تا مرکز فرماندهی خود را در تگزاس مستقر کند.
The palace was located in the middle of a forest.
آن کاخ در وسط جنگل قرار داشت.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره locate، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

