koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی coach به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

coach

اسم

US /ˈkoʊtʃ/

coaches

(اسم) مربی – جای ارزان قیمتی در هواپیما، بلیط درجه دو – (در قطار) کابین درجه سه – دلیجان یا کالسکه که با اسب کشیده می شود – همچنین به معنی اتوبوس هم است

a basketball coach

یک مربی بسکتبال

an acting coach

یک مربی بازیگری

We were in coach on the flight to Seattle.

ما در پرواز به سمت سیاتل در قسمت ارزان قیمت هواپیما بودیم.

coach

فعل

coaches; coached; coaching

(فعل) آموزش دادن، تمرین دادن – coaching (اسم، صفت) مربی گری، مربی (مثال دوم)

She has coached hundreds of young singers.

او صدها خواننده جوان را آموزش داده است.

the team's coaching staff

تیم مربی گری (کادر فنی)