koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی immediate به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

immediate

صفت

US /ɪˈmiːdijət/

(صفت) فوری، بدون وقفه – نزدیک – مهم کنونی، مهم حال حاضر

to take immediate action

اقدام فوری اتخاذ کردن

The danger is not immediate.

خطر نزدیک نیست.

There are three schools in the immediate area.

سه مدرسه در این نزدیکی وجود دارد.

Our immediate concern is to provide aid to the victims.

نگرانی مهم کنونی ما کمک تهیه کردن برای قربانیان است.

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) بدون واسطه، مستقیم – دیوار به دیوار

Hospital visits are limited to immediate family.

ملاقات های بیمارستان محدود به خانواده بدون واسطه است. (پدر، مادر، برادر، خواهر، زن یا شوهر و بچه ها)

an immediate neighbor

یک همسایه دیوار به دیوار