koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی cast به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

cast

فعل

US /ˈkæst/

casts; cast; casting

(فعل) موجب ظاهر شدن یا بروز چیزی مانند سایه یا نور (مثال اول) – انتخاب کردن بازیگر برای یک نقش – قالب گیری کردن یا در قالب ریختن

People complained about the shadows cast by the new skyscraper.

مردم از سایه های ایجاد شده توسط آسمان خراش جدید شکایت داشتند.

She’s been cast as a young doctor in a movie.

او به عنوان یک دکتر جوان در یک فیلم انتخاب شده است.

The bronze statue is being cast next week.

این مجسمه برنز هفته آینده قالب گیری می شود.

cast

اسم

casts

(اسم) گچ گیری اعضای شکسته بدن (البته به معنی قالب گیری اعضای شکسته بدن است که معمولا با گچ انجام می شود) – تمام بازیگران یک فیلم (مثال دوم) - قالب

My leg was in a cast for about six weeks.

پای من حدود شش هفته در گچ بود.

This is a list of full cast and crew of the movie.

این یک لیست از همه بازیگرها و عوامل در ایم فیلم است.