koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی busy به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

busy

صفت

US /ˈbɪzi/

busier; busiest

(صفت) مشغول (دو مثال اول) – شلوغ (مثال سوم) - a busy signal بوق اشغال تلفن – پر از محتوا یا جزئیات (مثال چهارم)

Her line is still busy.

خط تلفن او هنوز مشغول است.

We need to finish by 5 o'clock, so we'd better get busy.

نیاز داریم تا ساعت 5 (کار را) تمام کنیم، پس بهتر است مشغول شویم.

a busy street

یک خیابان شلوغ

busy wallpaper

کاغذ دیواری پر از محتوا

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) get busy مشغول به کار شدن، شروع کردن – busily (قید) به شکل فعالی

He was busily engaged painting the kitchen.

او به شکل فعالی مشغول رنگ آمیزی آشپزخانه بود.

busy

فعل

busies; busied; busying

(فعل) busy yourself خود را سرگرم کردن

She busied himself with cleaning the house.

او خود را مشغول تمیز کردن خانه کرد.