برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی busy به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل busy
(صفت) مشغول (دو مثال اول) – شلوغ (مثال سوم) - a busy signal بوق اشغال تلفن – پر از محتوا یا جزئیات (مثال چهارم)
خط تلفن او هنوز مشغول است.
We need to finish by 5 o'clock, so we'd better get busy.
نیاز داریم تا ساعت 5 (کار را) تمام کنیم، پس بهتر است مشغول شویم.
a busy street
یک خیابان شلوغ
busy wallpaper
کاغذ دیواری پر از محتوا
(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) get busy مشغول به کار شدن، شروع کردن – busily (قید) به شکل فعالی
busy
فعل
busies; busied; busying
(فعل) busy yourself خود را سرگرم کردن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره busy، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


