برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی bunch به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل bunch
(اسم) گروه یا تعدادی از چیزهای مشابه هم (دو مثال اول) – مقدار زیاد (lot – مثال سوم و چهارم) – bunches دو اسبی بستن موی سر (ponytails)
bunch
فعل
bunches; bunched; bunching
(فعل) جمع کردن، در یک گروه یا دسته قرار دادن - bunch together/up به هم نزدیک شدن و یک گروه یا جمع تشکیل دادن (مثال سوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره bunch، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

