بخش های مختلف وب سایت کوبدار
لوگو کوبدار کوبدار
جستجو در سایت کوبدار
top of the page

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

معنی bunch به فارسی + مثال‌های واقعی و جمله کاربردی

ترجمه و تحلیل bunch

bunch

اسم

US تلفظ صوتی/ˈbʌntʃ/

bunches

(اسم) گروه یا تعدادی از چیزهای مشابه هم (دو مثال اول) – مقدار زیاد (lot – مثال سوم و چهارم) – bunches دو اسبی بستن موی سر (ponytails)

He picked me a bunch of flowers.

او برای من تعدادی گل برداشت.

a nice bunch of people

چند تا آدم خوب

Thank you a bunch.

خیلی ممنون.

a bunch of money

مقدار زیادی پول

bunch

فعل

bunches; bunched; bunching

(فعل) جمع کردن، در یک گروه یا دسته قرار دادن - bunch together/up به هم نزدیک شدن و یک گروه یا جمع تشکیل دادن (مثال سوم)

I bunched my fingers into a fist.

من انگشت های خودم را به شکل مشت جمع کردم.

She bunched her hair.

او موهای خود را جمع کرد.

The frightened people bunched together in a corner of the shop.

مردم وحشت زده در گوشه ای از آن فروشگاه جمع شدند.

📘 می‌خواهید واژه‌ها را عمیق‌تر یاد بگیرید؟

یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دوره‌های 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثال‌های کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.

  • ✅ آموزش ویدیویی هر درس
  • ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
  • ✅ مثال‌های واقعی و کاربردی
  • ✅ مناسب آمادگی آزمون‌ها و مکالمه

در بخش نظرات پایین صفحه درباره bunch، معانی و مثال‌ها بحث کنیم؛ نظر شما می‌تواند به دیگران هم کمک کند.

برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد خود شوید.

آموزش تصویری برق ساختمان