koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی bunch به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

bunch

اسم

US /ˈbʌntʃ/

bunches

(اسم) گروه یا تعدادی از چیزهای مشابه هم (دو مثال اول) – مقدار زیاد (lot – مثال سوم و چهارم) – bunches دو اسبی بستن موی سر (ponytails)

He picked me a bunch of flowers.

او برای من تعدادی گل برداشت.

a nice bunch of people

چند تا آدم خوب

Thank you a bunch.

خیلی ممنون.

a bunch of money

مقدار زیادی پول

bunch

فعل

bunches; bunched; bunching

(فعل) جمع کردن، در یک گروه یا دسته قرار دادن - bunch together/up به هم نزدیک شدن و یک گروه یا جمع تشکیل دادن (مثال سوم)

I bunched my fingers into a fist.

من انگشت های خودم را به شکل مشت جمع کردم.

She bunched her hair.

او موهای خود را جمع کرد.

The frightened people bunched together in a corner of the shop.

مردم وحشت زده در گوشه ای از آن فروشگاه جمع شدند.