koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir
مجموعه ها و بسته های آموزشی ارائه شده در وب سایت کوبدار

معنی breast به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

breast

اسم

US /ˈbrɛst/

breasts

(اسم) سینه زن – قسمت جلویی یک پرنده (سینه – مثال دوم و سوم) – قسمت سینه یک فرد (chest) – قسمت سینه یک لباس (مثال آخر) - breast feeding شیر دادن از طریق پستان

When a woman becomes pregnant her breasts tend to grow larger.

وقتی یک زن باردار می شود سینه هایش میل به بزرگ تر شدن دارند.

A robin is easy to identify because of its red breast.

یک پرنده سینه سرخ (فِنچ خانگی) به خاطر سینه سرخش به راحتی شناسایی می شود.

a red-breasted bird

یک پرنده سینه سرخ

the breast of a jacket

قسمت سینه یک ژاکت

(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) make a clean breast of صادقانه یا آزادانه حرف زدن، اعتراف کردن

I had to make a clean breast of cheating in exam to my teacher.

من مجبور شدم نزد معلم خودم درباره تقلب در امتحان اعتراف کنم.

breast

فعل

breasts; breasted; breasting

(فعل) با سینه چیزی یا کسی را هول دادن یا جابجا کردن