koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی blue به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

blue

صفت

US /ˈbluː/

bluer; bluest

(صفت) آبی – ناراحت (مثال دوم) - blue in the face کاری را برای مدتی طولانی انجام دادن و نتیجه ای نگرفتن، خسته شدن به این دلیل (مثال سوم) - talk a blue streak به صورت مکرر و بدون توقف حرف زدن – blueness (اسم) آبی بودن

a blue shirt

یک پیراهن آبی

He'd been feeling blue all week.

او تمام هفته احساس ناراحتی می کرد.

He argued until he was blue in the face, but I refused to do that.

آنقدر که توانست بحث کرد تا خسته شد، ولی من از انجام دادن آن کار خودداری کردم. (بحث کردن تو فایده ای ندارد)

blue

اسم

blues

(اسم) رنگ آبی - the blue آسمان یا دریا - out of the blue بدون هشدار، به صورت غیر منتظره (مثال اول)

One day, out of the blue, she announced that she was leaving.

یک روز، کاملا ناگهانی، او گفت که می خواهد برود.