koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی bitter به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

bitter

صفت

US /ˈbɪtɚ/

(صفت) مزه تلخ غذا (مثال اول) –تند و خشونت آمیز (مثال دوم و سوم) - bitter pill یا a bitter pill to swallow یک واقعیت تلخ (مثال چهارم)

The coffee was bitter.

قهوه تلخ بود.

Losing the election was a bitter disappointment.

باختن انتخابات یک ناامیدی تلخی بود.

a long and bitter dispute

یک نزاع طولانی و تند

Losing the business was a bitter pill to swallow.

از دست دادن کار یک واقعیت تلخ بود. (swallow --- /ˈswɑːloʊ/ یعنی بلعیدن)

(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) عصبانی – خیلی سرد (مثال اول) - to/until the bitter end تا پایان ماجرا (مثال دوم) – bitterness (اسم) تندی، تلخی – bitterly (قید) با تلخی – خیلی، شدید (مثال آخر)

bitter cold

سرمای سخت

We will fight this case to the bitter end.

ما تا پایان روی این پرونده خواهیم جنگید.

The development was bitterly opposed by the local community.

این توسعه به شدت توسط جامعه محلی با مخالفت روبرو شد. (این توسعه با مخالفت شدید جامعه محلی روبرو شد.)

bitter

اسم

bitters

(اسم) یک نوشیدنی الکلی تلخ