برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی routine به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل routine
(اسم) روال همیشگی، کار همیشگی، کار روتین – روزمرگی (مثال سوم) – مجموعه از کارها که برای سرگرم کردن بقیه انجام می شود (دو مثال آخر) – مجموعه ای از دستور العمل هایی که به یک برنامه کامپیوتری امکان اجرا می دهد
routine
صفت
(صفت) همیشگی، معمول – کسل کننده، روزمره
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره routine، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

