برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی plug به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل plug
(اسم) دوشاخه یا سه شاخه برق (قسمت انتهایی سیم برق که دو یا سه رابط فلزی دارد و به پریز وصل میشود – دو مثال اول) – سوکت اتصال یک وسیله برقی یا الکترونیکی به وسیله دیگر (مثل قطعه اتصال آنتن به تلویزیون یا سوکت اتصال میکروفن به امپلی فایر) – درپوشی که درون یک چاله برای جلوگیری از خروج مایع می گذارند (مثال سوم) – هر چیزی که درون یک چاله قرار گرفته و آن را می بندد (مثال چهارم)
to pull the plug
دوشاخه را از برق کشیدن
a three-pin/two-pin plug
دوشاخه سه زبانه/دو زبانه
درپوش وان حمام/درپوش سینک ظرفشویی
He took the plug of cotton from his ear.
او پنبه را از گوشش برداشت.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) نهال کوچک و جوانی از یک گیاه که با کمی گل در اطراف ریشه اش به فروش می رسد (starter plug – مثال اول) – put/get in a plug (for something) تبلیغ کردن به صورت عمومی (مخصوصا از تریبون یک رسانه صوتی یا تصویری - مثال دوم) - pull the plug الف: از برق کشیدن یک وسیله برقی یا الکترونیکی ب: متوقف کردن چیزی با متوقف کردن حمایت مادی یا معنوی از آن (مثال سوم)
The best time for planting plugs in the ground is at the end of winter.
بهترین زمان برای کاشت نهال ها در زمین، پایان زمستان است.
During the show he managed to put in a plug for his new film.
در طول برنامه، او موفق شد فیلم جدیدش را تبلیغ کند.
The banks can pull the plug.
بانک ها می توانند حمایت خود را بردارند. (با قطع حمایت مالی خود این پروژه را متوقف کنند)
plug
فعل
plugs; plugged; plugging
(فعل) تبلیغ کردن چیزی در یک رسانه صوتی یا تصویری با ستایش کردن آن یا خیلی درباره آن صحبت کردن (مثال اول) – با تفنگ به کسی شلیک کردن (مثال دوم) – پرکردن یک سوراخ (مثال سوم)
He came on the show to plug his latest book.
او به این برنامه آمد تا آخرین کتاب خود را تبلیغ کند.
He plugged him right in the head.
او دقیقا به سر آن مرد شلیک کرد.
We used chalk to plug up the holes in the ceiling.
ما برای پر کردن سوراخ های سقف از گچ استفاده کردیم.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) plug away at ادامه دادن به کاری با وجود سختی یا کسلی (مثال اول) - plug into الف: وصل کردن یا وصل شدن یک وسیله به چیزی ب: وصل شدن به چیزی (مثال دوم) ج: اطلاعات را درون چیزی قرار دادن د: مناسب چیزی بودن، جزئی از چیزی شدن (مثال سوم)
I'm not very good at it, but I keep plugging away.
من چندان در این کار خوب نیستم ولی به انجام آن ادامه می دهم.
All these computers are plugged into the main network.
تمام این کامپیوترها به شبکه اصلی متصل می شوند.
Some kids just don't plug into sports in school.
برخی بچه ها اصلا از فعالیت های ورزشی خوششان نمی آید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


