برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی platform به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل platform
(اسم) ایستگاه، سکو (دو مثال اول) – وعده انتخاباتی یا اهداف حزبی – منبر یا محل سخنرانی (مثال آخر)
The train drew into the platform.
قطار وارد ایستگاه شد.
oil drilling platforms
سکوی حفاری نفت
a strong women’s rights platform
یک هدف قدرتمند در راستای حقوق زنان
She used the show as a platform for her political views.
او از آن برنامه به عنوان منبری برای دیدگاه های سیاسی خود استفاده کرد.
(اسم- ادامه بررسی معنی واژه) برنامه هایی مانند ویندوز یا هر نرم افزار دیگری که بستر اجرای نرم افزارهای دیگر در کامپیوتر هستند – کفش هایی به کف کلفت
PC platforms
پلتفرم های پی سی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره platform، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


